سيد ظهير الدين مرعشى
109
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
مؤيّد بعد از آن به سارى آمد و خرابىها كرد چنان كه در سارى يك سايه نماند كه كسى تواند آنجا بياسايد ! اصفهبد كوچ كرد تا به فريم رود ، و چون به حدّ چارمان رسيد مؤيّد برادر خود قشتم ( قوشتم ) را بر او تاخت فرمود كرد . كردى بر سر راه ايستاده گوسفند مىچرانيد . چون لشكر را بديد بترسيد كه ناگاه به اصفهبد رسند . گوسفندها را بگذاشت و بدويد . چون به اصفهبد رسيد گفت : لشكر و بيفتاد و مرد ! اصفهبد با مردم خود گفت : مردى همين بود كه كرد ، و رو به لشكر خود نمود و گفت : بعد از اين مردى با شما است . لشكر جوق جوق گشتند . چون خصم برسيد ، اصفهبد چون شير ژيان از هر طرف به ايشان حمله كردند و دمار از روزگار ايشان برآوردند . قوشتم با سه چهار هزار سوار به زارى خود را به سارى رسانيد . مؤيد در حال سوار شد و سلطان شاه را برنشاند و به گرگان رفت . اصفهبد ، گردبازو را اگرچه مريض بود به پاى قلعهء دارا فرستاد و طبيب همراه گردانيد تا در معالجه قيام نمايد . به نمگاه حج كه نجاديه گويند به گرمابه بردند ، صرع پديد آمد ، همانجا وفات يافت . اصفهبد از سارى كوچ كرده به تميشه رفت و لشكر را مرسوم و چابكى داد و گفت : به پادشاه ارجاسف و اصفهبد شهريار و قطب الدين برسق و منكو و طغو تيمور همه چار اسبه مىبايد به خراسان بتازيد و آن ولايت را چنان بسوزانيد كه خلالى نماند . چون لشكر را روانه كرد به درويشان آمد و روز و شب مشغول به شرب گشت و كسى كه مخالف ميل او حرفى زدى برفور امر به قتل او فرمودى . مردم از سياست او به تنگ آمدند . باهم بيعت كردند . شبى در قصر زارم شراب مىخورد ، و چون شراب خوردى و بخفتى ، غلامان به خوابگاه او رفتند و با شمشير او را پارهپاره كردند و بيرون آمدند . اصفهبد را چهار پسر بود : يكى يزدگرد و يكى على كه هر دو قبل از پدر وفات يافتند . حسام الدوله شاه اردشير و فخر الملوك بعد از پدر باقى ماندند .